دیده اید گاهی طعم یک خوردنی یا نوشیدنی ، بوی خاص یک گل یا صدای یک ترانه یا هر چیز دیگری ، گاهی شما را برده است به سالها پیش ؟ بعدش دست ذهن شما را گرفته است و گذاشته است ور دست یک عالَمه خاطرات تلخ یا شیرین و شاد یا اندوهبار ؟ دیروز صبح از هنگامه هایی بود که من این احساس را داشتم. 

از متروی خیابان ولی عصر «عج» بیرون آمدم ،وارد خیابان ولی عصر شدم تا به سمت بالا قدم بزنم . باران می بارید آن طور که خیسم می کرد اما، نه تنها اذیتی نداشت که پس از مدتها لذت شیرینی را زیر پوستم می دواند . اوایل خیابان بودم که کسی از کنارم رد شد و بوی خوش عطری که زده بود مرا برد به سالهایی دور ، به بهار 70 ، به  پایتخت الجزایر ، به آن روز ِ بارانی که با جمعی از بچه های انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران ، خیابان ِ«دیدوش مُراد» الجزیرۀ بارانی را قدم می زدیم تا به دیدار یک اندیشمند مسلمان  تونسی برویم که در آن کشور در تبعید بسر می برد ، آن روز هم همین بوی خوش به مشامم رسید . حالا آیا یکی از بچه های انجمن این عطر را زده بود یا مرد و زنی الجزایری یا عطر درختی بوده است که در هوای مدیترانه ای آنجا عشقش کشیده بوده که حال و هوای ما را  معطر کند ؟ نمی دانم. فقط می دانم دیروز صبح ( یعنی صبح 12 بهمن 1389 خورشیدی ) ، همان بوی خوش مرا برد به فروردین بارانی آن سال .

به اینکه این تبعیدی مسلمان تونسی امروز چه بر زبان آورده و چرا و در چه شرایطی گفته  و قبل و بعد صحبتش چه بوده است کاری ندارم ، اما یادم هست در آن صبح بارانی ِ  بیست سال پیش ، از امام خمینی و اقدام بزرگ امام در تشکیل حکومت اسلامی تقدیر و تجلیل می کرد و آرزو می کرد روزی حکومت اسلامی مشابهی در دیگر کشورهای مسلمان نشین تأسیس شود .

 جمهوری اسلامی ایران آن روز ، یک نهال جوان 13 ساله بود و نمی دانم شیخ راشد الغنوشی چه مدت بود که در الجزایر تبعید بود ، اما معلوم است که از آن سال ِ تبعید ، اکنون 20 سال تمام می گذرد ؛ جمهوری اسلامی ایران امروز جشن تولد سی و سوم خود را برگزار می کند و تونس مسلمان هم چیزی نمی گذرد که جشن تولدی خواهد داشت که راشد الغنوشی ِ پیر ،حتماً در آن شرکت خواهد کرد ، مصر هم جشن تولدی خواهد داشت که روح مطهر مجاهد شهید خالد اسلامبولی در آن شادیها خواهد کرد ، همان الجزایر هم 23 بهمن امسال تظاهرات بزرگ خود را برگزار می کند که حتماً علی بلحاج و عباس مدنی ِ پیر هم بی آنکه در زندان باشند در آن شرکت خواهند کرد ، دیر و زود در سرزمین محمد «ص» هم جشن تولدی برگزار خواهد شد که روح بزرگ عالم بزرگ - العَمری- در آن حضور خواهد داشت ، اردن ، مغرب و ... حتماً فلسطین هم جشن تولدی خواهند داشت که روح مطهر مجاهدان بزرگ شهید آنجا خنده خواهند کرد و بر تشکیل «اتحاد جماهیر اسلامی» نظاره گر خواهند بود و کم کم ... خیلی زود ،خیلی خیلی زود ... در بهاری که دیگر خیلی به نزدیک بودنش یقین کرده ایم ، جشن تولدی خواهیم گرفت که نه تنها کشورهای اسلامی ، که کشورهای عربی ، و نه تنها کشورهای عربی که مستضعفان جهان از هر دین و آیینی در آن شادمانیها خواهند گرفت و خنده خالصانه ای که تا آن لحظه از انسان دریغ شده بود ، سر خواهیم داد ...

در رخ آینه دیدم به نشیب است این شب

بی گمان حاملۀ صبح قریب است این شب

بی گمان ...

چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()